"تکنو کرات"
 از خبر گزاری دی نیوز این مطلب رو پیدا کردم شاید برای شما هم جالب باشه بدونید.
 
محمدباقر قالیباف در 'همایش مالیه شهرداری با رویکرد اقتصاد مقاومتی' که در برج میلاد برگزار شد، اظهارات مختلفی بیان نمود. وی با بیان اینکه نباید اقتصاد مقاومتی را یک تئوری علمی بدانیم؛ چرا که اقتصاد مقاومتی، یک رویکرد و یک باور است، افزود: دخالت دولت در اقتصاد بیش از اندازه است و امروزه دشمن، اقتصاد را برای مبارزه نشانه گرفته است. وی با تاكید همیشگی خود بر تعابیری مانند "عقلانیت" و "اعتدال"، "تكنوكرات" بودن خود را پذیرفته و اعلام كرده است: ممکن است که بگویند قالیباف ، انسان تکنوکراتی است که باید بگوییم تکنوکرات بودن چیز بدی نیست و به معنای استفاده درست از ابزار خوب و مدرن است که برای پیاده سازی یک آرمان و یک عقل متصل به وحی الهی استفاده می شود. این اظهارات قالیباف در حالی ایراد شده است كه طی سالهای گذشته و بواسطه عملكرد شهرداری تهران در عرصه های مختلف و بخصوص اقدامات فرهنگی شهرداری، بسیاری از نخبگان و دلسوزان انقلاب ضمن اشاره به رویه ی این نهاد اجتماعی- فرهنگی در پایتخت، نسبت به "تكنوكرات" بودن شهردار تهران و عملكرد مجموعه تحت نظر وی، هشدار داده بودند.

اما در اینجا باید پرسید که وقتی از "تكنوكرات ها" سخن می گوییم،‌ مقصود چیست؟ و آیا ارتجاع گفتمانی به قبل از سوم تیر با مدل مدیریتی هاشمی و خاتمی است؟

تکنوکرات به معنای فن سالار ، فن مدار ، کارشناس فنی ، کسی که سلطه مدیریتی را اعمال کرده و هوادار تکنوکراسی(Technocracy) است . واژه تکنوکراسی در دو معنای متمایز به کار می رود:

۱ ( حاکمیت وسایل فنی بر انسان: در این معنا به پدیده خاصی اطلاق می شود که مخصوصا در عصر جدید با انباشتگی، گسترش و حضور همه جانبه و همه جایی وسایل فنی و ماشین تجلی یافته است. این وسایل چنان پیچیده اند که گاه خالق نور یعنی انسان را اسیر خود می سازند، آهنگ خاص خود را بر حیات او تحمیل می نمایند. با تولید انبوه، مصرف انبوه و فراوان نیز باید همراه گردد. از این رو تبلیغات شدید تجاری، حریم آزادی انسانها را از بین می برد.

۲ ( حاکمیت صاحبان فنون: پیچیدگی فنون با خود تخصص هایی پیچیده را به همراه می آورد. آنان که بدین فنون تسلط دارند، آنها را به خواست خود می چرخانند و خود به صورتی در زمره صاحبان قدرت در جامعه صنعتی به شمار می روند، بعضی چون گوریچ سلطه صاحبان فنون جدید را با آزادی انسان ها منافی می دانند و همچنین تکنوکرات به کسی که ماموریت اداری و مدیریتی خویش را منحصرا بر اساس تئوریهای اقتصادی انجام داده و به عوامل انسانی توجه کافی ندارد،گفته می شود.

پس از جنگ تحمیلی و با روی کار آمدن دولت «هاشمی» به بهانه‌ی بازسازی ویرانی‌های جنگ، گفتمان توسعه‌ی اقتصادی سرلوحه‌ی عمل دولت وقت قرار گرفت. بدین ترتیب تنش‌زدایی در سیاست خارجه، فضای بسته‌ی سیاسی در کشور و دانشگاه‌ها، نگاه باز و شبیه لیبرال در عرصه‌ی فرهنگ و هنر و البته تمامی این‌ها با اولویت‌های کمتر نسبت به اقتصاد، مختصات دولت جدید بود. اما هر گفتمانی باید نقطه‌ی مرکزی و یا به عبارتی دال گفتمانی داشته باشد به این معنا که مفهومی مفروض گردد و تمامی ساحت‌های دیگر در نسبت با آن سنجیده شود. عمده‏ترین تشکّل این گروه، کارگزاران سازندگى است که در مجلس پنجم نقش عمده‏اى ایفا کرد. این گروه یا گروههاى چپ مدرن در انتخابات ریاست جمهورى سال ۷۶ همگرا شدند. این ائتلاف که از عمده‏ترین شعارهاى آنها اصلاحات سیاسى بود، موقعیت چشمگیرى نیز در انتخابات به دست آورد. امروزه در چپ مدرن نیز بروز و تمایز گرایشهاى تندرو و میانه رو کاملاً مشهود است. هواداران آقای هاشمی رفسنجانی ( کارگزاران ، اعتدال وتوسعه و…) معروف به جریان تکنوکرات در ایران هستند .

حال این سؤال پیش می‌آید که در دولت‌های توسعه محور قبل مانند دولت آقای هاشمی، دال مرکزی گفتمان دولت چه بوده است؟ آنچه مبرهن است این است که در این دولت‌ها ارزش مرکزی هر چه که بوده، عدالت نبوده است؛ چه آنجا که شهردار وقت تهران که به نوعی مغز متفکر اقتصادی دولت هم به حساب می‌آمد گفته بود، تهران باید به شهری بدل شود که تنها افراد با درآمد بالای ۵۰۰۰۰۰ تومان بتوانند در آن زندگی کنند (سال ۷۳) و یا در همین دولت تئوری‌های اقتصادی هم به نتیجه نرسید و شاهد تورم ۵۰ درصدی بودیم. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌ها به مفهوم پیشرفت، محصور و محدود کردن آن به زمینه‌های روبنایی و عمرانی چون ساختن فلان پل و بهمان تونل و ... و نادیده گرفتن لایه‌های زیرساختی مقوله‌ی پیشرفت است.

شاید اثر مهم‌تر روی کار آمدن دولت توسعه‌گرا؛ با رویکرد توسعه‌ی منهای عدالت، تغییر در ارزش‌های پایه‌ای جامعه باشد. بی‌شک توسعه‌ی تک ساحتی اقتصادی در دولت‌های پنجم و ششم و به دنبال آن فربه شدن جمعیت اشراف در کشور یکی از علت‌های اصلی شکل‌گیری فتنه‌ی ۸۸ بود. پدید آمدن مسئله‌ی توسعه‌ی اقتصادی بدون تعریف نقش مردم در عرصه‌ی اقتصاد (که هنوز هم یکی از پاشنه‌ آشیل‌های اقتصاد کشور است) و رواج توسعه‌ی سرمایه‌دار محور، سبب شکل‌گیری طبقه‌ای جدید در جامعه شد. طبقه‌ای که روز به روز فربه‌تر می‌شد و با ابزارهای فرهنگی که دولت در اختیارش قرار می‌داد می‌توانست به طبقه‌ی مدساز جامعه بدل شود و ذائقه‌ی جامعه را تغییر دهد و در میان بخش‌هایی از جامعه بتواند اشرافی‌گری و مصرف‌گرایی را جایگزین ارزش‌هایی چون استضعاف و ساده‌زیستی نماید. این جابه‌جایی ارزش‌های پایه در جامعه که توجیهات علوم انسانی و جامعه‌شناسانه نیز در دولت اصلاحات پیدا کرد، همسو با سیاست‌های فرهنگی دولت مزبور سبب شد تا عده‌ای که رشد یافته‌ی مکتب اشرافیت بودند در مقابل طبقه‌های متدین و مستضعف جامعه که همچنان اکثریت بودند نتوانند اقلیت بودن خود را باور کنند. با ذکر آنچه رفت شاید این سؤال پیش بیاید، آیا در سال ۹۲ هم قرار است جریانی با شعار توسعه و جهت عمل‌گرایی ولو به اسم اصول‌گرا بر سر کار آید که ادامه دهنده‌ی همان روند باشد؟ آیا مردم چنین اجازه‌ای را به آن‌ها می‌دهند؟

اقبال مردم بیشتر به جریان‌هایی است که حرف از خط امام و انقلاب بزنند و نه گروه‌های پراگماتیست یا تکنوکرات مآب

نگاه متحجرانه و متجددانه به فرهنگ و هنر دو لبه‌ی یک قیچی هستند که هر دو با هنر انقلاب اسلامی و نگاه انقلاب به فرهنگ در تضادند و بر خلاف جریان سکولار که گذشته و حالش با تحجر و تجدد فرهنگی گره خورده، در نگاه تکنوکرات هیچ بعد ایجابی خاص وجود ندارد و این جریان با نگاهی فرصت‌طلبانه به فراخور حال می‌تواند یکی از لبه‌های قیچی را انتخاب کند. می‌تواند با صرف هزینه‌های بسیار در سالروز میلاد ائمه مراسم دون شأن مردم به راه بیندازد یا می‌تواند برای جذب پایگاه‌های نیروی ارزشی در آستانه‌ی انتخابات فیلم‌هایی را از اکران سینماهایش خارج کند و البته هم‌زمان به برخی کارگردان‌ها که هیچ نسبتی با هنر انقلابی ندارند کمک‌های کلان مالی کند!


در پایان گفتنی است که جریان‌های تکنوکرات مآب که احتمالاً با برچسب و تابلوی گفتمان پیشرفت به صحنه خواهند آمد، در صورت نبود باز تعریف دقیق این گفتمان و اصلاح روندهایی که مشابهت با دولت کارگزاران را به ذهن متبادر می‌سازند به سبب ذهنیت منفی مردم از آن دوران حتی توانایی رأی آوری در انتخابات آینده را هم نخواهند داشت؛ چنانچه جهت‌گیری آرای مردم در سال‌های ۷۶ و ۸۴ (که شباهت‌هایی با انتخابات آینده دارد) نشان می‌دهد اقبال مردم بیشتر به جریان‌هایی است که حرف از خط امام و انقلاب بزنند و نه گروه‌های پراگماتیست یا تکنوکرات مآب.


توضیح؛

«پراگماتیست» به کسانی اطلاق می­شود که امکانات عملی و مصلحت روز را بر معتقدات خود مقدم می­شمارند و به عبارت دیگر برای پیش­رفت مقاصد خود یا ماندن بر مسند قدرت، انعطاف نشان می­دهند.