آهو سلام نگاهت را برگردان و گریز آهوانه ات را فراموش کن ! من به دنبال صیادی میگردم که آزادم کند . آهو سلام ! از کدام بیابان آمده ای ؟ و چگونه تنهایی ات را با ریگ های داغ قسمت میکنی ؟ تو آنقدر زیبایی که صیادان را به بیابان میکشی و آن ها را با خودت از این بیابان به آن بیابان میبری . ای کاش هیچ صیادی چشم هایت را عاشق نمیشد و بوی پیراهنت را نمیشناخت .
زیبای صحرایی ! طنازی نکن وگرنه همه مردم به صحرا می آیند و در به در دنبال ابرو های پیوسته ات آواره میشوند. حالا من آمده ام . نه بخاطر چشم های زیبایت و نه بخاطر بوی پیراهنت . من به دنبال تو آمده ام تا ببینم ضمانت نامه ی امام هشتم را.
و دلم میخواهد گذرگاه همه آهوان زخمی کوه ها و بیابان ها را به پای برهنه بگردمو آدرس خانه ات را از تمام صیادان تاریخ بپرسم. من زیباترین چشم ها را یک بار نگاه میکنم و طناز ترین اداها را نیم نگاهی. و نه تشنه بوی توام که از تمام عطر ها تنها عطر گل محمدی را میفرستم.

برگرفته از ویژه نامه دل نامه ها
 
پ.ن : این متن رو که خوندم یاد آخرین باری که رفتم حرم افتادم. وقتی برای وضو گرفتن رفته بودم (wc) . یه مادری رو اونجا دیدم بخاطر اینکه بچه  ..... (معذرت میخوام نمیشه گفت چکار کرده بود )داشت به قصد کشتن بچه رو کتک میزد . دلم خیلی شکست گفتم یا ضامن آهو شما که یه آهورو نجات دادید براتون واسطه شدن برای یه بچه کاری نداره . خدا هم برای ما مثه یه مادره یا ضامن آهو واسطه من و خدا بشید و اون دنیا موقع حساب و کتاب ضمانت من رو بکنید.