IMG4UP


کیست تا کشتی جان را ببرد سوی نجات
دست ما را برساند به دعای عرفات

 

موسی من تو به دنبال کدامین خضری؟
گوشه چشم تو ابری ست پر از آب حیات

 

خوش به حال شهدایی که نمردند هنوز
که دلی دارند بشکسته تر از پیر هرات

 

دردشان دردی ست از درد ابوالفضل علی
تشنه لب با تن پر زخم لب شط فرات

 

نیست جز از جگر خونی شان این همه گل
نیست جز از نفس زخمی شان این برکات

 

یا حسین ابن علی عشق، دعای عرفه ست
عشق آن عشق که بیرون بردم از ظلمات

 

پشت بر کعبه نکردی که چنان ابراهیم
به منا با سر رفتی پی رمی جمرات

 

به منا رفتی و قنداقه توحید به دست
تا بری باشی از ملعبه ی لات و منات

 

تو همه اصل و اصولی تو همه فرع و فروع
تو همه حج و جهادی تو همه صوم وصلات

 

ظاهر و باطن تو نیست بجز جلوه حق
که هم آیین صفاتی و هم آیینه ی ذات
 
مرحبا آجرک الله بزرگا مردا
نیست در دست تو جز نسخه ی حاجات و برات
 
شعر ناقابل من چیست که نذر تو شود
جان ناقابل من چیست که گویم به فدات

 

تو کدامین غزلی عطر کدامین ازلی؟
از تو گفتن نتوانند چرا این کلمات؟

 

جبل الرحمه همین جاست همین جا که تویی
پای این سفره که نور است و سلام و صلوات

علیرضا قزوه