زیارتنامه باران را میگشایم ،عطر خوش فضا ،مشام دل را مینوازد.

در انعکاس آینه ها میشکنم و محو میشوم .((ءادخل یا الله؟...)) چه عظمتی دارد این واژه های شفاف آسمانی.

زلالی آیینه کاری رواق ها در چشمم منعکس می شود و حضور ملتمسش را بر گونه هایم حس میکنم.

اندکی از شور عارفانه اشک  را تاب می آورم و به (( ءادخل یا رسول الله؟...)) میرسم.

حالا چتر عطوفتش سایه بان بی پناهی ام شده است. قلبم در آستانه ی مهربانی اش می تپد و در پیشگاه امن امامت به توبه می ایستم وذکرعارفانه ((یاعلی))مدهوشم میکند.

سبوی شکسته دلم  را به دست میگیرم و از سقاخانه اش جامی مینوشم. در کنار پنجره فولادش مینشینم .همانجایی که دل های سبز به میله هایش دخیل میبندند.و شفا و اجابت پیشکش دل های عارف و هدیه مردم پاک و عاشق است و من هم شعر غربتم را در شب بارانی چشمم زمزمه میکنم :

گفتی شبی شکسته بیایم به دیدنت                                                  مولای من شکسته تر از این نمیشود