این روز ها که به روزهای شهادت امام علی (ع) 

نزدیک میشویم .

به شب های قدر نزدیک میشویم.

دلم میگیرد از بی بصیرتی ها....

از اینکه قدر علی زمانشان را ندانستند.

بی بصیرتی ها از آن زمان تا حالا ....

از روی جهل ...

فقط  رنگش عوض شده!!!

خدایا کمکم کن تا قدر علی زمانم را بدانم....

خدایا بیدارم کن

خدایا بصیرم کن

ادامه مطلب ویژگی رهبران بابصیرت و درجات بی بصیرتی
موسی نجفی در جمع دانشجویان طرح ولایت:
انسان ها در شش درجه از بی بصیرتی ممکن است دست و پا بزنند:
 
1)عده ای هستند که از لحاظ  زندگی و عقاید غیر از دیگران اند، فکر آنها و زندگی آنها غیر از دیگران است، مثلا کسانی که یکسره پای ماهواره اند را در نظر بگیرید نمی فهمند ماه رمضان کی آمد کی رفت؟ حتی اخبار داخلی را هم نه می شنوند و نه درک می کنند، اینگونه افراد که تعداد آنها کم هم نیست در بسیاری از خانواده ها دیده می شوند و در بی بصیرتی کامل اند.
 
2)یک گروه دیگر عده ای هستند که عقاید و آداب خودشان را دارند، مسائل امروز را قبول ندارند اما معاند هم نیستند، حرف شان را می زنند، نصیحت هم می کنند انتقاد هم دارند.
 
3)عده ای هم مردم معمولی اند کار می کنند تجارت دارند، نه معاندند و نه چیز خاصی را قبول دارند، مثلا برایشان فرقی نمی کند که دولت دست شیخ های عرب باشد یا احمدی نژاد، اینها هم درجه ای از بی بصیرتی را دارند.
 
4) گروه دیگری هستند که افراد بی تفاوت و تاجر مسلک نیستند متدین اند  مردمی نماز خوانند اما سیاسی نیستند و کاری به سیاست ندارند اینها هم همینطور.
 
5) گروهی دیگر از مردم هستند که در زندگی اجتماعی - سیاسی هم شرکت می کنند اما در مرحله ای از بی بصیرتی اند.
 
6) گروه آخر مردمی متدین اند، در فعالیت های اجتماعی و سیاسی هم حضور دارند اما از یک جایی بی بصیرتیشان شروع می شود، مثلا تا مسیری می آیند اما در واقعه ای مثل فتنه کم می آورند، همه گونه فعال بوده و هم پا آمده اند اما در چنین شرایطی جا می زنند.
 
اینها شش درجه از بی بصیرتی بود، بنابراین  بصیرت برای همه اینها بدرد می خورد.
 
بصیرت، حق را از باطل جدا می کند

 
بصیرت از ماده بصر می آید، علم و آگاهی و روشنایی و شفافیت، اگر این رؤیت حسی باشد این بصر است که جمع آن ابصار خواهد بود اما اگر این ادراک شفاف قلبی باشد به آن بصیرت که جمع آن بصائر می شود می گویند، بصیرت آن است که وقایع همانگونه که هست سنجیده می شود در واقع بصیرت بینشی است که با آن حق از باطل تمییز داده می شود.
 
بنا برهمین مطالب ما می توانیم از رهبر بصیر، مردم بصیر و حتی از دشمن بصیر صحبت کنیم.
 
 در بصیرت به نظر می رسد رهبران بصیر که ما معتقدیم شیخ فضل الله نوری، امام خمینی و مقام معظم رهبری اینگونه بودند که 6 ممیزه و و ویژگی بصیرتی دارند.
 
1)آینده نگری و دوراندیشی آنهاست، به شیخ فضل الله گفتند شما چرا با مشروطه مخالفت می کنید؟ ایشان گفتند : «این اساسی که اینها درست کردند منجر به بی دینی خواهد شد و روزی می رسد که جوانان متدین در فشار قرار می گیرند که به زیرزمین ها پناه می برند و مخفی می شوند و دین خود را نیز مخفی می کنند، آنجاست که می خواهند ریشه انحرافات را کسب کنند که به مشروطه می رسند و می گویند آن زمان کسی نبود جلوی مشروطه را بگیرد؟ هدفم اینست که به آنها بگویم، شیخی بود و این انحراف را فهمید و به آن اعتراض کرد تا جلوی آنرا بگیرد».
 
 یا زمانیکه آیت الله بهبهانی به شیخ فضل الله گفت شیخ با مشروطه مخالفت نکن، ایشان در پاسخ گفتند که «نه من مستبدم و نه تو آزادیخواه، هم مرا می کشند و هم تو را» ، که همین امر هم اتفاق افتاد و پس از آنکه شیخ فضل الله را کشتند، بهبهانی را نیز ترور کردند.
 
حتی برژینسکی نیز می گوید زمانیکه فهمیدیم آیت الله خمینی (ره) به گورباچف نامه نوشته اند تصمیم گرفتیم از منابع مختلف از متن نامه باخبر شویم و وقتی فهمیدم که آیت الله خمینی در آن نامه خطاب به گورباچف گفته اند که کمونیست از بین خواهد رفت، به اطرافیان گفتم من هم با این نظر موافقم و تاکید کردم «من و آیت الله خمینی تنها کسانی هستیم که معتقدیم کمونیسم دوام نمی آورد».
 
زمانیکه صدام پس از دائی اش روی کار آمد، امام فرمودند که «این جانور خطرناکی است و همه را به آتش می کشد». اینها مواردی بود از آینده نگری و دوراندیشی رهبران بزرگ، بنابراین باید بگوییم که رهبران بزرگ بصیرند و بصیرت دارند.
 
لیبرال ها از راه اندازی انقلاب عاجزند

 
2)دومین صفت و ویژگی این رهبران این است که برای آینده طرح دارند و چشم اندازی را ارائه می دهند، استاد مطهری در کتاب نهضت های صد ساله چند عامل را عامل شکست نهضت های اصلاحی می داند که رخنه فرصت طلب ها و نداشتن طرح برای آینده از مهمترین آنهاست اگر شما برای آینده طرح نداشته باشید دشمن برای شما طرح می دهد.
 
مرحوم شیخ فضل الله می گوید «مشروطه باید مشروطه مشروع باشد»، حتی شورای نگهبانی که ما امروز داریم طرح شیخ فضل الله است که گفت «قوه مسدده»، یا نظارت فقهای خمسه که باید 5 نفر مجتهد بر قوانین مجلس نظارت کنند یا طرح امام برای جمهوری اسلامی، نمونه هایی از برنامه های رهبران برای آغاز یک تغییر است.
 
چندی پیش با الراوی، معاون اخوان المسلمین ملاقات داشتیم، در راجع به بیداری اسلامی صحبت می کردیم ( او از سنی های متعصب است) ، گفت که ما مثل امام شما تئوری ولایت فقیه نداریم و شکست می خوریم اگر پیروز هم شویم نظریه خاصی نداریم و نمی توانیم از مرحله انقلاب به مرحله تشکیل نظام قدرتمند برویم.
 
دو ایدئولوژی در عرصه انقلاب وجود دارد، یکی مارکسیست ها هستند که چیزی از آنها باقی نمانده که بخواهند انقلاب کنند و یکی دیگر لیبرال ها هستند که بدنبال راه اندازی انقلاب های مخملی و رنگی اند، اما در خود فلسفه لیبرال ها چیزی به عنوان انقلاب وجود ندارد اما تاکید شده که تغییرات انجام دهند، یعنی توانایی راه اندازی انقلاب را ندارند و آنچه که از آن به عنوان انقلاب مخملی یاد می شود انقلاب نیست بلکه تغییرات و یا اصلاحات است.
 
حتی مقام معظم رهبری در زمان فتنه گفتند که این کاریکاتوری از انقلاب است، لیبرال ها توانایی راه اندازی و به ثمر رساندن انقلاب را ندارند و در فلسفه سیاسی آنها چیزی به عنوان انقلاب وجود ندارد و به همین دلیل در انقلاب های منطقه در مرحله عقاید دینی و خود انقلاب نمی توانند جلوی مردم را بگیرند اما در مرحله تشکیل نظام و برنامه، بسیار قدرتمندند و در کشورهای سنی مذهب این را اثبات می کنند  و مردم هم بدلیل اینکه تا کنون فقهای غیر شیعی، نظامی درست نکردند امیدی به فقهای اهل سنت ندارند و به سمت لیبرال ها کشیده می شوند.
 
دلیل اینکه لیبرال ها همه جا می گویند تا بحال در جهان اسلام علمای غیر شیعی نتوانسته اند انقلاب کنند و یا حکومت تشکیل دهند را می توانم با استناد به گفته های سید قطب از علمای اهل سنت بگویم (سید قطب یک متفکر انقلابی است)، وقتی که یکی از کتاب های سید قطب را خواندم متوجه شدم، وقتی می خواهد از تاریخ اسلام بحث کند از عثمان انتفاد می کند، برای من سوال بود که چرا یک سنی از خلیفه خودش اینگونه انتقاد می کند در حالیکه از دو خلیفه اول به هیچ عنوان انتقادی ندارد.
 
دلیل آن اینست که اگر عثمان را قبول کنید شما دیگر نمی توانید از انور سادات یا حسنی مبارک انتقاد کنید، هر چه اینها هستند او هم هست، اما شیعه به راحتی نقد می کند، چرا؟ چون علی (ع) را دارد و با مقوله عدالت کاملا آشناست ما در تقابل امامان با بنی امیه، طرفدار امام علی و امام حسن و امام حسین هستیم، و کل تاریخ بنی امیه را نقد می کنیم، بنی عباس را هم نقد می کنیم، اما سنی ها نمی توانند این کارها را بکنند و بیشتر در کنار حکومت ها حرکت می کنند، این موضوع به ما قدرتی می دهد که می توانیم انقلاب کنیم و از همه اینها مهمتر وجود ابا عبدالله (ع) خودش مرحله ای کامل از انقلاب است.
 
الگوهای انقلابی و حکومتی شیعیان: امام حسین(ع) و امام علی(ع)

 
ما شیعیان دو رهبر برای دو مرحله انقلاب و تشکیل حکومت داریم، برای مرحله انقلاب حرکت امام حسین مد نظر ماست و در مرحله نظام سازی و تشکیل حکومت الگوی ما و معیار ما امام علی (ع) است، اما اهل سنت هیچ کدام از اینها را ندارند، حتی اهل سنت در دوره آل بویه نیز گیر افتادند، آل بویه پادشاهی قدرتمندی بود، آنها برای اینکه سنی ها شورش نکنند در بغداد خلیفه را نگه داشتند که این به نوعی خلافتی دکوری بود.
 
بنابراین خلیفه کاملا در اختیار آل بویه بود، بنابراین بین شیعه و سنی در بغداد درگیری شد، شیعیان در ماه محرم خیلی مانور می دادند و بسیار زیاد در دهه اول محرم برای اباعبدالله عزاداری می کردند، اهل تسنن در بغداد به فکری افتادند، گشتند تا قبر برادر عبد الله ابن زبیر را یافتند قبر او را بارگاه کردند و ساختند و شروع کردند به عزاداری اما هیچ وقت آن عزاداری ها نگرفت، مصعب کجا؟ امام حسین کجا؟ و بواقع در برابر شیعیان کم آوردند.
 
حتی شیخ یاسین که در انتفاضه کشته شد، گفت که ما تا به حال اشتباه می کردیم، اگر از امام حسین(ع) پیروی کنیم می توانیم جلوی صهیونیست ها بایستیم، از آنروز به بعد شد انتفاضه فلسطین و شروع آن از همین نطق شیخ یاسین بود، بنابراین برادران اهل سنت نه در مرحله انقلاب توانایی دارند و نه در مرحله تشکیل حکومت چون تاریخ صدر اسلام و تاریخ حکومت حضرت رسول(ص) آنها را گیر می اندازد.
 
در همین جریان بیداری اسلامی علمای اهل تسنن اکثرا حضور ندارند چه برسد که بخواهند در رأس حرکت باشند، اما در حرکات مسلمانان شیعه عراق، لبنان، بحرین، قطیف عربستان همه و همه در راس حرکات یک عالم حضور دارد اما متاسفانه در تحرکاتی که اهل سنت انجام می دهند علما در راس حضور ندارند، حتی امام در وصیت نامه به جهان تسنن که می رسند نویسندگان، جامعه شناسان و روشنفکران آنها را خطاب قرار می دهند، یعنی جهان تسنن از علمایش ناامید است و باید از صفر شروع کند.
 
حتی هنوز معاویه را خال الموامنین می دانند، هنوز ابن خلدون را می پذیرند، ابن خلدون مورخ بزرگی است اما وقتی به تاریخ امام حسین(ع) می رسد با اینکه اما Lرا حق می داند می گوید نباید قیام می کرد.
 
و این به این دلیل است که علمای شیعه مشروعیت خود را از حکومت ها نمی گیرند بلکه به حکومت ها مشروعیت هم می دهند.
 
اما توجه داشته باشید شیعه اثنی عشری با شیعه زیدی و اسماعیلی تفاوت دارد، شیعیان زیدی و اسماعیلی بسیار افراطی اند و همیشه قائل قیام به صیف و نهی از منکر بوسیله شمشیرند، اما شیعه اثنی عشری، می تواند مخالف حکومت باشد اما با آن زندگی کند، رمز بقای آنها نیز همین بوده، در اکثر نقاط حضور دارند موافق حکومت ها نیستند، اعتراض نمی کنند و زندگی می کنند و در واقع اینگونه به نوعی تقیه انجام داده و به مقطعی مناسب که می رسند قیام می کنند.
 
جریان جدید در برابر ولایت فقیه

 
3) سومین صفت رهبران بزرگ شناخت ماهیت جریان ها و هوشیاری در برابر آنهاست.

لازم است در این جا هشداری بدهم، اکنون جریانی در کشور ما ایجاد شده با کتابی که کدیور نوشته و جزواتی را تهیه می کنند که خطی را درست کنند در برابر ولایت فقیه و امام خمینی(ره) این خط را قصد دارند از طریق آخوند خراسانی بیان کنند، این کتاب به بسیاری از محافل روشن فکری رسیده است.
 
در واقع آنها معتقدند که دو خط در جریان انقلاب درست شد یک خطی که امام در راس آن بود و دیگری جریانی که علمای دیگر از جمله علمای نجف در آن حضور دارند، «سیاست نامه»  نام این کتاب است البته یک کتاب هم سروس نوشته در خصوص زندگی آخوند خراسانی و دقیقا افکار مراجع نجف را در برابر جمهوری اسلامی و ولایت فقیه گذاشته اند، و می گویند اگر باید ولایت مطلقه فقیه باشد پس چرا علمای نجف مخالفت کردند؟
 
اینگونه صورت مسئله ها در زمان شیخ فضل الله هم بود و امروز نیز برای ما هم درست می کنند، به نفعشان است که پشت یک مرجع و اندیشه دینی پنهان شوند، بخاطر اینکه جنس این افکار دینی است و فکر سکولار نیست و چنین فکری در جامعه ایران مقبول تر است، دوم اینکه خودشان را در فضاهای دینی قرار بگیرند و وقتی شیخ فضل الله ها رفتند خودشان را مستقیما وارد کنند.
 
دولت اصلاحات دولت صالح نبود

 
4)رهبران افراد صالح را از ناصالح جدا می کنند، مرحوم مطهری بحثی در مورد مصلح صالح دارد، می فرماید که برای حرکت به سمت اصلاح اولین چیز این است که بدانیم در اسلام اصلاحات جزو واژه های زوج است، یعنی اینکه ضد دارد، و ضد آن افساد است، (جامعه فاسد، جامعه صالح) باید ابتدا فرد خودش صالح شود تا اصلاح صورت بپذیرد و جنبش اصلاحی جزئی از امر بعروف است که نهضت اسلامی باشد، اینگونه افراد مصلح اجتماعی اند، ایشان از آیت الله بروجردی بخاطر خدماتی که داشتند، به عنوان مصلح اجتماعی یاد می کنند.
 
یک درجه بالاتر از آن مصلح سیاسی است مانند امام خمینی، آقایان اصلاح طلب در دوره دولت داریشان، اولا اصلاحاتشان اصلاحات نبود، دوما اینکه جزو مصالح نبودند، می خواستند مسائل جامعه را رفع کنند و روی برخی مسائل هم دست گذاشتند اما صالح نبودند و صلاحیت نداشتند . پس نظریه اصلاحات مبتنی بر این است که، اول صالح باشی بعد کار اجتماعی انجام بدهی یا صالح باش کار سیاسی انجام بدهی.
 
اگر کار سیاسی بکنی و صالح نباشی خطرناک و مفسد خواهی بود و مشکل ما در طول تاریخ در شروع جریانات اصلاحی این بوده که اصلاح طلب (نه به معنای اصلاح طلب امروزی بلکه به معنای اصلاح کننده و مصلح) کار را شروع می کرده اما فرصت طلب بوجود می آمده، چون رهبران بصیر نداشتیم . اما چرا انقلاب اسلامی استثنا شد؟ چون هم امام و هم خلف امام بصیرند.
 
5)پنجمین ویژگی شناخت توطئه هاست و رهبر بصیر باید  توطئه ها را تشخیص دهد.
 
6) آخرین مورد این است که رهبر بزرگ و بصیر وظیفه و موقعیت خودش را تشخیص می دهد.



برچسب ها :
بصیرت ,  طرح ولایت ,  موسی نجفی ,  درجات بی بصیرتی ,  6ویژگی ممتاز رهبران بصیر ,